۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

شهر فرنگ











۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

ای عجب

لابد حضرت لاءوتزو معرف حضورتان هست. ایشان از حکمای بنام چینی است که سخنان ارزشمندی در سال های دور بیان فرموده اند. همین پریروزها بود که جمله ای از ایشان خواندم به این مضمون که یک آدمی که دیگر خیلی حسابی شده باشد «هر چند مناظر با شکوه هم در مقابلش قرار گیرند او همچنان با آرامش درون خود باقی می ماند.» این را خواندم و ابر و ماه و خورشید و فلک چرخید و چرخید تا جماعتی از لطایف جهان خلقت را از نواحی خاوری این قارّه ی سبز برای اقامتی موقت به این اقامتگاه دانشجویی آورد. خدمتتان اینقدری عارض شوم که به عمر شریفم این همه مناظر با شکوه یک جا ندیده بودم. توصیفشان را از من نخواهید که در کلام نگنجد! دوباره یاد آن جمله ی جناب تزو افتادم و به عمق جذب ایشان در عالم معنا پی بردم. البته من تعدادی از چینی ها را نیز دیده ام ولی نمی دانم که آیا استاد گرامی به اروپای شرقی و اورآسیا هم سفر کرده بودند؟! دیگر جسارت از حد گذراندم.

۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

مادرید



















۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

اوج



۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

آب وارون




۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه

وقتی که تو اینجا نیستی

وقتی که تو اینجا نیستی من کلافه هستم. بی حوصله می شم، نه دستم به کار می ره نه ساز زدن فایده داره نه آواز خوندن. کارهای مونده می شن هیولا. وقتی که تو اینجا نیستی بقیه میان که جاتو پر کنن. هر کدومشون هم یه جور نظر می دن: این طور درست است. آن طور درست نیست. این جور باید باشی. آن جور نباید باشی. باز خواست و سرزنش هم می کنند: چرا چنین کردی چرا چنین نکردی چرا ... تا کی ... یکی از این ور می کشه اون یکی از اون ور.هر کدومشون یه خدا هستن برا خودشون، از عالم غیب فرمان نازل می کنن. همشون فرستاده ی یکی هستن. تصاویر مختلف یه چیز. اونی که اون پشت تو تاریکی پنهان شده و ملامت می کنه.

امّا وقتی که اینجا هستی اون بقیه نیستن، شاید هم هستن ولی صداشون در نمی یاد. اگر هم بیاد راه به جایی نداره. وقتی که شاه بیاد دیگه محتسب را خرش به چند؟ تو می شی فرمانده بقیه مطیع.
وقتی که اینجا هستی دنیا روشنه راه حل ها معلومن و درها باز. وقتی که اینجا هستی دیوار ها کوتاه ترن، غیر ممکن پیداش نمی شه. سختی ها مثل همیشه پا برجا هستن. پا برجا هستند و سندانی برای آختگی شمشیر تو. تا کی می خوای بری و بیای؟ بیا و بمون. اینجا خانه ی توست.
آن نفسی که با خودی خود تو شکار پشه ای
و آن نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت


۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

...


هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو